دین و اندیشه

شهادت امام مجتبی علیه‌السلام

نکات برگزیده مطلب
  • اينك هر گاه من از دنيا رحلت كردم، چشم مرا بپوشان و غسل بده و كفن كن و بر سرير گذارده، كنار مرقد همايون جدم صلی الله علیه و آله ببر تا عهدى تازه كنم، سپس مرا پهلوى قبر جده‌‏ام، فاطمه بنت اسد، ببر و در آنجا به خاك بسپار و به زودى خواهى دانست كه جمعى مى‏‌پندارند مى‏‌خواهى مرا در كنار قبر جدم مدفون بدارى و براى جلوگيرى، گرد مى‌‏آيند. اكنون به تو سفارش مى‌‏كنم براى خاطر خدا سعى كن در پاى جنازه من، خون به اندازه شيشه حجامتى ريخته نشود.

مغیره گفت: معاویه کسى را پنهانى پیش جعده فرستاده که من مى‏‌خواهم تو را به‌همسرى فرزندم یزید درآورم، مشروط به اینکه امام‏ مجتبى‏ را مسموم بسازى و صد هزار درهم هم پیش از انجام کار براى وى فرستاد. او هم فرزند زهرا سلام الله علیها را مسموم ساخت؛ لیکن معاویه، چنان که عادت دیرینه اوست، به عهد خود وفا نکرد، یعنى او را به همسرى یزید در نیاورد.

پس از رحلت امام مجتبى علیه‌السلام مردى از آل طلحه وی را به همسرى خود انتخاب کرد و جعده از او چند بچه آورد. هر گاه میان فرزندان جعده و عده‌ای از قریش، مخالفتى پیش مى‌‏آمد، آنان را سرزنش کرده و مى‌‏گفتند اى فرزندان زنى که شوهر خود را مسموم کرد.

عمر بن اسحق گفت من در منزل حضرت امام مجتبى علیه‌السلام حضور آن حضرت و برادر بزرگوارش بودم. امام مجتبى علیه‌السلام به‌متوضا رفته، چون برگشت، فرمود چندین مرتبه مرا زهر خورانیدند و هیچ مرتبه مانند این دفعه نبود، زیرا این بار پاره از جگرم بیرون افتاد و من آن را با چوب حرکت دادم.

نوشته های مشابه

امام حسین علیه‌السلام پرسید این بار چه بى‌‏وفائى به شما زهر خورانید؟! فرمود: نظر شما از دانستن نام او چیست؟ آیا مى‌‏خواهى او را به قتل بیاورى؟ اگر آن کسى را که من باید معرفى کنم، همان باشد که مرا به این روز نشانید،ه خدا از تو بهتر از او انتقام مى‏‌گیرد و اگر او نباشد، من نمى‌‏خواهم کسى که مرتکب کارى نشده، بدون جرم به بیچارگى بیفتد.

زیاد مخارقى گفته، هنگامى که وفات امام حسن علیه‌السلام نزدیک شد، حضرت امام حسین علیه‌السلام را طلبیده، فرمود: اى برادر به همین زودى از تو جدا مى‏‌شوم و به دیدار خداى خود نائل مى‏‌گردم، من مسموم شدم و امروز پاره جگر خود را در میان طشت دیدم و می‌دانم چه کسى این جفا را بر من کرده و از کجا سرچشمه گرفته و من در پیشگاه خدا با وى دشمنى خواهم کرد. اینک سوگند به حقى که بر تو دارم از این پیش‏آمد و مرتکب آن، تعقیب مکن و منتظر باش تا خدا درباره من چه خواهد کرد.

اینک هر گاه من از دنیا رحلت کردم، چشم مرا بپوشان و غسل بده و کفن کن و بر سریر گذارده، کنار مرقد همایون جدم صلی الله علیه و آله ببر تا عهدى تازه کنم، سپس مرا پهلوى قبر جده‌‏ام، فاطمه بنت اسد، ببر و در آنجا به خاک بسپار و به زودى خواهى دانست که جمعى مى‏‌پندارند مى‏‌خواهى مرا در کنار قبر جدم مدفون بدارى و براى جلوگیرى، گرد مى‌‏آیند. اکنون به تو سفارش مى‌‏کنم براى خاطر خدا سعى کن در پاى جنازه من، خون به اندازه شیشه حجامتى ریخته نشود.

آن گاه به وى وصیت کرد کسان و فرزندان و بازمانده‌‏هاى او را تحت نظر خود قرار داده و به وصیت على علیه‌السلام که به حضرت مشار الیه نموده، عمل کند و بالاخره مانند امام مجتبى علیه‌السلام در هنگامى که به خلافت رسید و پدرش او را سرپرست خاندان خود قرار داد و مردم را به انجام فرامین امام مجتبى علیه‌السلام هدایت نمود و پس از خود، او را به عنوان جانشینى معرفى کرد، حضرت امام حسین علیه‌السلام همان رویه را پیشه بگیرد.

چون امام حسن علیه‌السلام رحلت فرمود، حضرت امام حسین علیه‌السلام برادر را غسل داد و کفن کرد و بر روى سریر گذارده، حسب الوصیه براى آخرین وداع با قبر مقدس پیغمبر صلی الله علیه و آله آماده مرقد مطهر او شد.

مروان و سایرین از بنى امیه که با وى همقدم بودند، گمان داشتند که حضرت مشار الیه بدن پاک برادر بزرگوارش را در کنار پیغمبر صلی الله علیه و آله دفن خواهد کرد. آن‌ها دست پیش زده، گرد آمده و لباس جنگ پوشیدند. چون امام حسین علیه‌السلام جنازه برادر را براى آخرین وداع خواست وارد حرم مطهر رسول خدا صلی الله علیه و آله یعنى جد امجد حضرت امام حسن علیه‌السلام نماید، بیگانگان از ورود جنازه امام مجتبى علیه‌السلام جلوگیرى کرده و ضمناً عایشه خانم که با مروان قرارداد قبلى داشت، بر قاطرى سوار شد و باد در دماغ انداخته گفت مگر چه ناراحتى از من دیده که مى‏‌خواهید دشمن مرا وارد خانه من کنید، «شکسته باد دهانى که این چنین گوید».

و مروان براى تشجیع اطرافیان خود مى‏‌گفت: اى مردم آماده شوید و از حق خود دفاع کنید، زیرا بسیارى از اوقات، پیکار با رقیبان برتر از آسایش با خاندانست.

آیا سزاوار است که عثمان، بیگانه در دورترین محل مدینه دفن شود و حسن، زاده خود پیغمبر صلی الله علیه و آله در کنار وى مدفون گردد؟! من هرگز نخواهم گذاشت چنین پیش‏آمدى صورت واقعى به خود بگیرد. من هم‌اکنون شمشیر خواهم کشید. گفتار نابجاى آن بدبخت، آتش آشوب را دامن زد و نزدیک بود میان بنى هاشم و بنى امیه، فتنه برپا شود.

عبداللَّه بن عباس، مروان را مخاطب ساخته، گفت: اى مروان از هر کجا آمده به همانجا برگرد که ما نمى‏‌خواهیم بدن پاک دوست و آقاى خود را در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله دفن کنیم، بلکه مى‌‏خواهیم عهدى با رسول خدا صلی الله علیه و آله تازه کند، آن گاه او را مطابق با وصیت خودش در کنار جده‌‏اش، فاطمه بنت اسد، مدفون خواهیم ساخت و اگر حضرت او وصیت کرده بود جنازه او را کنار قبر جدش مدفون بسازیم، می‌دیدى که تو عاجزتر و درمانده‌‏ترى از اینکه بتوانى از ما جلوگیرى نمائى. آرى امام مجتبى علیه‌السلام به‌خوبى می‌دانست که باید از قبر جدش احترام کرد و حاضر نشد براى دفنش در حرم مطهر رسول خدا صلی الله علیه و آله خونریزى شود، چنانچه دیگران‏ از مرقد مطهر رسول خدا صلی الله علیه و آله احترام نگذارده و بدون اجازه وارد خانه او شدند.

سپس به عایشه خانم توجه کرده، گفت: واى بر تو … روزى بر قاطر مى‌‏نشینى و هنگامى بر شتر می‌جهى! مى‌‏خواهى بدین وسیله نور خدا را خاموش کنى و با دوستان او بجنگى. برگرد، از آنچه مى‌ترسیدى، کفایت شدى و به‌هدف خود رسیدى و خدا هر گاه باشد انتقام اهل بیت عصمت را از دشمنانشان خواهد گرفت.

حضرت امام حسین علیه‌السلام فرمود: سوگند به خدا اگر برادرم با من پیمان نبسته بود که در پاى جنازه او به‌اندازه شیشه حجامت، خون ریخته نشود، می‌دیدید چگونه شمشیرهاى الهى از نیام‌ها بیرون مى‌آمدند و دمار از روزگار شما برمى‏‌آوردند. شما همان بیچارگان روسیاهان بودید که عهد میان ما و خودتان را شکستید و شرایط فیمابین را باطل ساختید. آن گاه جنازه مظلوم امام مجتبى علیه‌السلام را به‌طرف بقیع برده و در کنار قبر جده‌‏اش، فاطمه بنت اسد، دفن کردند. الهى داد مظلوم را از ظالم بگیر. اللهم انشدک بدم المظلوم و حقه توجه الینا بما تحب و ترضى.

منبع
ارشاد شیخ مفید / ترجمه ساعدی، ص: 358-360

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا